اوقات شرعی

 

   
   

فضائل امیرالمومنین على(ع) در بیان پیامبر(ص) در منابع اهل سنت

فضائل امیرالمومنین على(ع) در بیان پیامبر(ص) در منابع اهل سنت
در منابع اهل سنت چه فضائلى از پیامبر(صلى الله علیه وآله) براى امیر المؤمنین(علیه السلام) نقل شده است؟
با مراجعه به منابع اهل تسنن در مى یابیم که علماى اهل سنت احادیث زیادى را در باب فضائل امیرالمؤمنین(علیه السلام) از زبان پیامبر(صلى الله علیه وآله) نقل کرده اند که ما در اینجا به برخى از آنها اشاره مى کنیم:
1 ـ روزی پیامبر(صلى الله علیه وآله) بر دوش على(علیه السلام) دست گذاشته و با صداى بلند فرمود: «هذا اِمامُ الْبَرَرَةِ، قاتِلُ الْفَجَرَةِ، مَنْصُورٌ مَنْ نَصَرَهُ، مَخْذُولٌ مَنْ خَذَلَهُ»؛ (این امام نیکان و کشنده بدان و فاجران است، کسى که یاریش کند، پیروز و آن که خوارش نماید، سرافکنده خواهد بود.)
حاکم این حدیث را در صفحه 129، جزء سوم مستدرک از جابر نقل کرده(1) این حدیث صحیح است.
2 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: به من، درباره على(علیه السلام) سه چیز وحى شده است: «اِنَّهُ سَیِّدُ الْمُسْلِمِیْنَ وَ اِمامُ الْمُتَّقِیْنَ وَ قائِدُ الْغُرِّ الُْمحَجَّلِیْنَ»؛ (او آقاى مسلمانان، پیشواى متقین و رهبر پیشانى سفیدان و نورانیان است.)
حاکم، در اول صفحه 138، جزء سوم مستدرک(2) صحیح است.
3 ـ روزی پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «نخستین کسى که از این در وارد مى شود، امام پرهیزکاران، سید مسلمانان، یعسوب دین، خاتم الوصیین و قاید نورانى چهرگان است.»
(در اين هنگام) على(علیه السلام) وارد شد. پیامبر در حالى که او را بشارت مى داد، بپا خاست، با او معانقه نمود، عرق از پیشانیش پاک کرد و فرمود: «تو دَیْن مرا ادا مى کنى، صداى مرا به انسان ها مى رسانى و آنچه را در آن اختلاف مى نمایند، بیان مى نمایى.»(3)
4 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «خداوند به من (این گونه) توصیه کرده است: على پرچم هدایت، امام دوستانم و نور اطاعت کنندگان من است. او کلمه اى است که متقین باید به آن ملتزم باشند.»(4)
5 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حالى که با دست به على(علیه السلام) اشاره مى کرد، فرمود: «این نخستین کسى است که به من ایمان آورده، و نخستین کسى است که در قیامت با من مصافحه مى کند، این صدّیق اکبر است و فاروق این امت، بین حق و باطل جدایى مى افکند و این یعسوب مؤمنان است.»(5)
6 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «اى جمعیت انصار، مى خواهید شما را به چیزى دلالت کنم که اگر به آن متمسک شوید، هرگز گمراه نخواهید شد؟ این على است، با همان دوستى نسبت به من، دوستش بدارید و با همان کرامت نسبت به من، اکرام و احترامش کنید. آنچه گفتم، جبرییل از ناحیه خدا، به من امر کرده است.»(6)
7 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «أَنَا مَدِیْنَةُ الْعِلْمِ وَ عَلِىٌّ بابُها فَمَنْ أَرادَ الْمَدِیْنَةَ فَلْیَأْتِ الْبابَ»؛ (من شهر علمم و على درب آن شهر است. هر کسى که علم مى خواهد، باید از آن درب وارد شود). (7)
8 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «أَنَا دارُ الْحِکْمَةِ وَ عَلِىٌّ بابُها»; (من خانه حکمتم و على درب آن است.)(8)
9 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «على باب علم من و بیان کننده آنچه من بر آن مأمور شده ام پس از خودم، براى امتم مى باشد. حبّ و دوستى او ایمان، و بغض او نفاق است.»(9)
10 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: «تو پس از من براى امتم آنچه را در آن اختلاف دارند، بیان خواهى کرد.»
حاکم در صفحه 122، جزء سوم مستدرک آن را از انس نقل کرده (10)
11 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) ـ آن طور که ابن سماک به طور مرفوع از ابوبکر نقل کرده است ـ فرمود: «عَلِىٌّ مِنِّى بِمَنْزِلَتِى مِنْ رَبِّى»؛ ( نسبت على به من همچون نسبت من به پروردگارم مى باشد.) (11)
12 ـ رسول خدا(صلى الله علیه وآله) ـ آن طور که دار قطنى در کتاب الافراد از ابن عباس به طور مرفوع نقل نموده است ـ فرمود: «على بن ابیطالب باب حطه است. کسى که از این باب وارد شود، مؤمن است و کسى که از آن خارج گردد، کافر است.»(12)
13 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) در حجة الوداع در عرفات فرمود: «على از من است و من از على، کسى از جانب من پیام الهى را ادا نمى کند، مگر من یا على.»(13)
14 ـ رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرمود: «کسى که مرا اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده وکسى که مرا عصیان کند، خدا را عصیان و نافرمانى کرده است، و کسى که على را اطاعت کند، مرا اطاعت نموده و کسى که او را نافرمانى کند، نافرمانى من نموده است.»
حاکم در صفحه 121، جزء سوم مستدرک آن را نقل کرده و ذهبى در همان صفحه از تلخیص آن را آورده است.
15 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «اى على، هر کس از من جدا شود، از خدا جدا شده و کسى که از تو جدا شود، از من جدا شده است.»
حاکم آن را، در صفحه 124، جزء سوم مستدرک خود، نقل نموده و گفته است: اسناد آن صحیح است.
16 ـ رسول خدا(صلى الله علیه وآله)، در «حدیث ام سلمه»، چنین فرموده است: «کسى که على را سب و بدگویى کند، مرا سبّ نموده است.»
حاکم در اول صفحه 121، جزء سوم مستدرک آن را نقل کرده است.
ذهبى نیز در تلخیص آن را ذکر کرده و به صحت آن تصریح نموده است.
احمد نیز از ام سلمه در صفحه 323، جزء ششم مسند و نسایى در صفحه 17 خصائص العلویه و عده اى دیگر از حافظان آثار آن را ذکر نموده اند.
و مانند آن است سخن پیامبر(صلى الله علیه وآله) ـ طبق حدیث عمرو بن شاش ـ که فرمود: «هر کس على را اذیت کند مرا اذیت کرده است.»
17 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «کسى که على را دوست دارد، مرا دوست داشته و کسى که با او دشمنى کند، مرا دشمن داشته است.»
حاکم آن را ذکر کرده و طبق شرط بخارى و مسلم آن را صحیح دانسته است. وى این حدیث را در صفحه 130، جزء سوم مستدرک آورده است.
ذهبى نیز در تلخیص مستدرک آن را ذکر کرده و طبق شرطِ آنها، آن را صحیح شمرده است.
18 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: «یا عَلِىُّ أَنْتَ سَیِّدٌ فِى الدُّنْیا سَیِّدٌ فِى الآخِرَةِ حَبِیْبُکَ حَبِیْبِى وَ حَبِیْبِى حَبِیْبُ اللّهِ وَ عَدُوُّکَ عَدُوِّى وَ عَدُوِّى عَدُوُّ اللّهِ وَ الْوَیْلُ لِمَنْ أَبْغَضَکَ بَعْدِى» ؛ (اى على، تو در دنیا و آخرت آقایى، دوست تو دوست من و دوست من دوست خداست، دشمن تو دشمن من، و دشمن من دشمن خداست. واى بر کسى که پس از من با تو دشمنى کند.)
حاکم در اول صفحه 128، جزء سوم مستدرک آن را نقل کرده و طبق شرط بخارى و مسلم در قبول خبر، آن را صحیح دانسته است.(14)
19 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «اى على، خوشا به حال کسى که تو را دوست بدارد و درباره تو راست بگوید، و واى به حال آن کس که با تو دشمن باشد و بر تو دروغ ببندد.»
حاکم در صفحه 135، جزء سوم مستدرک آن را آورده و گفته است: این حدیث از نظر سند، صحیح است.
20 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «مَنْ أَرادَ أَنْ یَحْیى حَیاتِى وَ یَمُوتَ مَیْتَتِى وَ یَسْکُنَ جَنَّةَ الْخُلْدِ الَّتِى وَعَدَنِى رَبِّى، فَلْیَتَوَلَّ عَلِىَّ بْنَ أَبِیْطالِب فَاِنَّهُ لَنْ یُخْرِجَکُمْ مِنْ هُدى وَ لَنْ یُدْخِلَکُمْ فِى ضَلالَةِ»؛ (کسى که بخواهد حیاتش همچون حیات من، و مرگش همچون مرگ من باشد، و در بهشت جاویدان که پروردگارم به من وعده داده است، ساکن شود، باید ولایت على بن ابیطالب را بپذیرد که او هرگز شما را از راه هدایت بیرون نخواهد برد و در گمراهى داخل نخواهد نمود.) (15)
21 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «آن کس را که به من ایمان آورده و مرا تصدیق کرده است به ولایت على بن ابیطالب سفارش و توصیه مى کنم. پس آن کس که ولایتش را بپذیرد، ولایت مرا پذیرفته و هر کس ولایت مرا بپذیرد، ولایت خدا را پذیرفته است. هر کس او را دوست بدارد، مرا دوست داشته و هر کس مرا دوست بدارد، خدا را دوست داشته است. و آن کس که دشمنى و کینه وى را به دل گیرد، دشمنى مرا به دل گرفته و هر کس دشمنى مرا به دل گیرد، دشمنى خدا را در قلب خود جاى داده است.»(16)
22 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «کسى که دوست دارد حیاتش چون حیات من، و مرگش همچون مرگ من باشد و در بهشت عدن که درختش را پروردگارم غرس کرده است، ساکن گردد، باید پس از من ولایت على، و ولایت ولىّ او را بپذیرد و باید بعد ازمن به اهل بیتم اقتدا کند. آنها عترت من هستند، از طینت من آفریده شده، و فهم و دانش مرا خدا روزیشان کرده است. واى بر آن گروه از امتم که فضل و برترى آنها را تکذیب کنند و ارتباط مرا در بین ایشان قطع نمایند. شفاعت خداوند به آنها نخواهد رسید!.»
23 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) (به عمار) فرمود: «اى عمار، هرگاه دیدى على راهى را مى پیماید و مردم راهى دیگر، با على برو و مردم را رها کن. او تو را به پستى راهنمایى نمى کند و از طریق هدایت خارج نخواهد کرد.»(18)
24 ـ در حدیث ابوبکر آمده است که پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «دست من و دست على در عدالت مساوى است.» (17)
25 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) به فاطمه(علیها السلام) فرمود: «اى فاطمه، آیا به این پیوند و همسرى رضایت ندارى؟ خداوند نگاهى به اهل زمین انداخت و دو نفر را برگزید: یکى پدرت و دیگرى همسرت را.»(19)
26 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «أَنَا الْمُنْذِرُ وَ عَلِىٌّ الْهادِ وَ بِکَ یا عَلِىُّ یَهْتَدِى الْمُهْتَدُونَ مِنْ بَعْدِى»؛ (من بیم دهنده ام و على هدایت کننده! اى على! به وسیله تو پس از من، هدایت شدگان، هدایت مى شوند.) (20)
27 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرموده است: «یا عَلِىُّ لا یَحِلُّ لاِ َحَد أَنْ یَجْنُبَ فِى الْمَسْجِدِ غَیْرِى وَ غَیْرُکَ»؛ (اى على! براى هیچ کسى جز من و تو حلال نیست که در مسجد جنب شود.) (21)
و مانند این حدیث، حدیثى است که طبرانى، از ام سلمه و بزّار، از سعد از پیامبر نقل نموده اند: «براى احدى، جنب شدن در این مسجد، حلال نیست، جز براى من و على.»(22)
28 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرموده است: «أَنَا وَ هذا ـ یَعْنِى عَلِیّاً ـ حُجَّةٌ عَلى أُمَّتِى یَوْمَ الْقِیامَةِ»؛ (من و این ـ یعنى على ـ در رستاخیر بر امتم حجت هستیم.)
خطیب از انس آن را نقل نموده است.(23)
راستى چگونه ممکن است ابوالحسن، همچون پیامبر حجت باشد، اما پس از وى، ولیعهد او و صاحب امر نباشد؟
29 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: بر درب بهشت نوشته شده است: «لا اِلهَ اِلاَّ اللّهُ، مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللّهِ، عَلِىٌّ أَخُو رَسُولِ اللّهِ»؛ (خدایى جز خداى یکتا نیست، محمّد پیامبر خدا و على برادر اوست.)(24)
30 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرمود: «بر ساق عرش نوشته شده است: «لااله الااللّه، محمّد رسول الله» وى را با على تأیید و با على یارى کردم.»(25)
31 ـ رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «کسى که مى خواهد به نوح در عزمش، به آدم در علمش، به ابراهیم در حلمش، به موسى در زیرکى اش و به عیسى در زهدش بنگرد، به على بن ابیطالب نظر افکند.»
بیهقى در صحیح خود و امام احمد بن حنبل در مسندش آن را نقل نموده اند.(26)
32 ـ رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: «اى على، در تو نشانه اى از عیسى(علیه السلام)وجود دارد آن این که یهود با او دشمنى ورزیدند تا آنجا که مادرش را متهم ساختند، و نصارا آن چنان به او محبت ورزیدند که وى را در منزلت و مقامى که ندارد مقام جاى دادند.»(27)
33 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «أَلسُّبَقُ ثَلاثَةٌ اَلْسّابِقُ اِلى مُوسى یُوشَعُ بْنُ نُونَ، وَ السّابِقُ اِلى عِیْسى صاحِبُ یاسِیْنَ وَ السّابِقُ اِلى مُحَمَّد عَلِىُّ بْنُ أَبِیْطالِبِ» ؛(سبقت جویان سه نفرند: سبقت گیرنده به سوى موسى "یوشع بن نون"، سبقت گیرنده به سوى عیسى "صاحب یاسین"، و سبقت گیرنده به سوى محمّد "على بن ابیطالب" است.) (28)
34 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «صدّیقین سه نفرند: حبیب نجار، مؤمن آل یاسین که گفت: اى قوم از فرستادگان (خدا) تبعیت کنید، حزقیل، مؤمن آل فرعون که گفت: آیا مردى را مى کشید که مى گوید پروردگار من خداست، و على بن ابیطالب که از همه آنها برتر و افضل است.»(29)
35 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: «امت، پس از من به زودى با تو غدر خواهد کرد، و تو بر طبق آئین من زندگى مى کنى; و بر سنت من کشته مى شوى. کسى که تو را دوست دارد مرا دوست داشته، و آن کس که با تو دشمنى کند با من دشمنى نموده است. مى بینم به زودى محاسنت با خون سرت خضاب خواهد شد.»(30)
و از على(علیه السلام) این گونه نقل شده است: «از مطالبى که پیامبر مرا از آن آگاه ساخته، این است: این امت پس از وى با من غدر خواهد نمود.»(31)
36 ـ روزى پیامبر(صلى الله علیه وآله) در جمع اصحابش فرمود:«در بین شما کسى است که بر تأویل قرآن مى جنگد، چنان که من بر تنزیل آن جنگیدم. افراد گردن کشیدند، ابوبکر و عمر هم در آن میان بودند.
ابوبکر گفت: آن شخص منم؟
فرمود: نه.
عمر پرسید: منم؟
فرمود: نه. بلکه، آن کسى است که کفش را وصله مى کند، یعنى على(علیه السلام) (على در این هنگام، کفشى را وصله مى کرد).
ابوسعید خدرى مى گوید: نزد على آمدیم و او را بشارت دادیم، سرش را هم بلند نکرد. گویا بارها آن را از رسول خدا شنیده بود.»(32)
و مثل آن، حدیث ابوایوب انصارى در زمان خلافت عمر است (33)(صلى الله علیه وآله) على را به مبارزه و کشتن ناکثین، قاسطین و مارقین فرمان داد.»(21)
و حدیث عمار یاسر که مى گوید پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «یا عَلِىُّ، سَتُقاتِلُکَ الْفِئَةُ الْباغِیَةُ وَ أَنْتَ عَلَى الْحَقِّ فَمَنْ لَمْ یَنْصُرْکَ یَوْمَئِذ فَلَیْسَ مِنِّى»؛(اى على، به زودى گروه طغیانگر با تو مبارزه خواهند کرد، اما تو بر حقى. آن کس که یارى ات نکند، از من نیست.) (34)
و همچنین نظیر آن حدیث ابوذر است که گفت: پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «سوگند به آن کس که جان من در دست اوست در بین شما مردى است که پس از من بر تأویل قرآن مى جنگد چنان که من با مشرکان بر تنزیل آن نبرد نمودم.»(35)
و نیز حدیث محمّد بن عبداللّه بن ابى رافع، از پدرش از جدش ابورافع که پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «پس از من گروهى با على مى جنگند. جهاد با آنها به عنوان یک وظیفه الهى لازم است و آن کس که قدرت جهاد با آنها را ندارد، با زبان و آن که از این هم عاجز است باید با قلب خود با آنها جهاد نماید.»(36)
37 ـ پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: «یا عَلِىُّ، أَخْصِمُکَ بِالْنُّبُوَّةِ فَلا نُبُوَّةَ بَعْدِى، وَ تَخْصِمُ النّاسَ بِسَبْع، وَ لا یُحاجُّکَ فِیْها أَحَدٌ مِنْ قُرَیْشِ: أَنْتَ أَوَّلُهُمْ اِیْماناً بِاللّهِ، وَ أَوْفاهُمْ بِعَهْدِ اللّهِ، وَ أَقْوَمُهُمْ بِأَمْرِ اللّهِ، وَ أَقْسَمُهُمْ بِالسَّوِیَّةِ، وَ أَعْدَلُهُمْ فِى الرَّعِیَّةِ، وَ أَبْصَرُهُمْ بِالْقَضِیَّةِ، وَ أَعْظَمُهُمْ عِنْدَ اللّهِ مَزِیَّةً»؛( اى على، امتیاز من بر تو به نبوت است و پس از من دیگر نبوت و پیامبرى نیست و تو هفت امتیاز بر مردم دارى: تو نخستین کسى هستى که به خدا ایمان آورده اى; وفادارتر از همه به عهد خدا; پابرجاتر از همه در اوامر خدا؛ مراعات کننده تر تساوى در تقسیم بیت المال؛ درباره رعیت از همه عادل تر; در قضاوت بیناتر و در خوبى ها نزد پروردگار از همه برترى.)(37)استقصاى آنها را گنجایش ندارد. آنها نیز همانند این سنن، متضافر و هماهنگ اند و اجتماع همه آنها معنى واحدى دربردارد و آن این که: على(علیه السلام)، در این امت، دومى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) است.
و این که زعامت این امت پس از پیامبر، همان گونه که براى پیامبر بود، براى على است.(38)
        پی نوشت:
       
(1). کنزالعمّال، ص 153، جزء 6، ح 2527] و نیز ثعلبى آن را از ابوذر در تفسیر کبیر خود و در تفسیر آیه ولایت نقل نموده است.
(2). [کنز العمال، جزء 6، ص 157، ح 2628] و نیز بارودى، ابن قانع، ابونعیم و بزار آن را نقل کرده اند.
(3). ابونعیم در حلیة الاولیاء از انس آن را نقل کرده و ابن ابى الحدید مفصلاً در صفحه 450، جلد 2، شرح نهج البلاغه آورده است.
(4). ابونعیم در حلیة الاولیاء از ابوبرزه اسلمى و از انس نقل کرده و ابن ابى الحدید در صفحه 449، جلد 2 شرح نهج البلاغه آن را آورده است.
(5). طبرانى آن را در کبیر از سلمان و ابوذر نقل کرده و بیهقى در سنن و ابن عدى در کامل از حذیفه آورده که همان حدیث 2608 از احادیث کنزالعمال، صفحه 156، جزء ششم آن است.
(6). طبرانى آن را در کبیر نقل نموده و این حدیث 2625، صفحه 157، جزء ششم، کنز العمال و خبر دهم، صفحه 450، جلد 2 شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید است.
(7). طبرانى در کبیر از ابن عباس آورده است، چنان که در صفحه 107 جامع الصغیر سیوطى است و حاکم آن را در مناقب على، صفحه 226، جزء سوم مستدرک، به دو سند صحیح آورده است.
(8). ترمذى در صحیح خود و ابن جریر آن را نقل کرده اند. عده اى از اعلام همچون متقى هندى آن را در صفحه 401، جزء ششم کنز العمال آورده اند، وى گفته است: ابن جریر مى گوید: این خبر صحیح السند از نظر ما... و جلال الدین سیوطى در حرف همزه کتاب جامع الجوامع و جامع الصغیر آن را از ترمذى نقل نموده است. به کتاب جامع الصغیر، صفحه 170، جزء اول مراجعه شود.
(9). دیلمى از ابوذر نقل کرده، چنان که در صفحه 156، جزء ششم، کنز العمال آمده است.
(10). دیلمى آن را از انس ذکر کرده است، چنان که در صفحه 156، جزء ششم، کنز العمال آمده است.
(11). ابن حجر این را در مقصد پنجم از مقاصد آیه چهاردهم از آیاتى که در باب یازدهم صواعق آورده، نقل نموده است، به صفحه 106 آن مراجعه شود.
(12). حدیث 2528 از احادیث کنز العمال در صفحه 153، جزء ششم مى باشد.
(13). ابن ماجه در سنن خود باب فضایل صحابه، صفحه 92 و ترمذى و نسایى در صحیح خود آن را نقل کرده اند و این همان حدیث 2531 از احادیث کنز العمال، صفحه 153، جزء سوم، مى باشد. امام احمد در صفحه 164، جزء چهارم مسند از حبشى بن جناده به طرق متعدد که همه آنها صحیح است، آن را نقل نموده است.
(14). آن را از طریق ابوالازهر، از عبدالرزاق، از معمر، از زهرى، از عبیداللّه بن عبداللّه بن عباس نقل نموده است. تمام این افراد حجت و مورد قبولند و لذا حاکم پس از نقل این حدیث گفته است: طبق شرط بخارى و مسلم این حدیث صحیح است و اضافه کرده است که ابوالازهر به اجماع دانشمندان رجال، موثق است و در صورتى که حدیث را فرد موثقى نقل نمود، طبق اصل مورد پذیرش خودشان صحیح است. حاکم آن را در صفحه 137، جزء سوم مستدرک نقل کرده، سپس گفته است: اسناد این حدیث صحیح است.
(15). این حدیث را حاکم در آخر صفحه 128، جزء سوم مستدرک نقل کرده است.
(16). این حدیث را طبرانى در کتاب کبیر و ابن عساکر در کتاب تاریخ خود نقل کرده اند. و نیز در کنز العمّال [جزء 6، ص 154، حدیث 2571 ] آمده است.
(17). دیلمى از عمار و از ابوایوب آن را نقل نموده، چنان که در اول صفحه 156، جزء ششم کنز العمال آمده است.
(18). کنزالعمال، ص 153، جزء 6، ح 2539.
(19). حاکم در صفحه 129، جزء سوم مستدرک آن را آورده و عده زیادى از نویسندگان سنن آن را نقل نموده و صحیح دانسته اند.
(20). [کنزالعمّال، ص 157، جزء 6، ح 2631] و نیز دیلمى از ابن عباس آن را نقل نموده است.
(21). ترمذى در صحیح خود و بزار از سعد در حدیث 13 از احادیثى که ابن حجر در فصل 2، در باب نهمِ صواعق نقل کرده، ذکر نموده است.
(22). ابن حجر در صواعق آن را آورده است. لذا به حدیث 13 از 40 حدیثى که در باب نهم آورده، مراجعه شود.
(23). کنز العمال، ص 157، جزء 6، ح 2632.
(24). طبرانى آن را در الاوسط، خطیب در المتفق والمفترق نقل کرده اند، چنان که در اول صفحه 159، جزء ششم کنزالعمال نیز آمده است.
(25). طبرانى در الکبیر، ابن عساکر از ابى الحمراء به طور مرفوع نقل کرده، چنان که در صفحه 158، جزء ششم کنزالعمال نیز آمده است.
(26). ابن ابى الحدید این خبر را از هر دو نقل کرده که همان خبر چهارم از اخبارى است که در صفحه 449، جلد 2 شرح نهج البلاغه آمده است. امام رازى در معنى آیه مباهله از تفسیر کبیر خود، جزء دوم، صفحه 288 آن را آورده و آن را از نظر موافق و مخالف، حدیث مسلّمى شمرده است. این حدیث را ابن بطه از ابن عباس نقل نموده، چنان که در صفحه 34 کتاب فتح الملک العلى فى صحة حدیث باب مدینة العلم على آمده است و از کسانى که اعتراف نموده است بر این که على uجامع اسرار تمام پیامبران است، شیخ العرفاء، محى الدین عربى است، آن طور که عارف شعرانى در مبحث 32 کتابش الیواقیت و الجواهر، صفحه 172 از او نقل نموده است.
(27). حاکم در صفحه 122، جزء سوم مستدرک آن را آورده است.
(28). طبرانى و ابن مردویه آن را از ابن عباس و دیلمى از عایشه نقل کرده اند و این از احادیث مستفیض است.
(29). ابونعیم و ابن عساکر از ابویعلى به طور مرفوع نقل نموده اند و ابن نجار از ابن عباس نیز به طور مرفوع آورده است. به حدیث 30 و 31 از چهل حدیثى که ابن حجر در فصل 2، باب 9 صواعق، در آخر صفحه 74 و ما بعد آن آورده است، مراجعه شود.
(30).  این حدیث را حاکم در صفحه 147، جزء سوم مستدرک آورده و آن را صحیح دانسته است. ذهبى نیز در تلخیص آن را آورده و به صحت آن اعتراف نموده است.
(31). این حدیث و حدیث بعد، یعنى حدیث ابن عباس را حاکم در صفحه 140، جزء سوم مستدرک آورده و ذهبى در تلخیص هر دو را ذکر کرده و گفته است: هر دو حدیث طبق شرطى که بخارى و مسلم براى صحت حدیث قایلند، صحیح اند.
(32). حاکم در صفحه 122، جزء سوم مستدرک آن را آورده و گفته است: این حدیث طبق شرط بخارى و مسلم صحیح است، ذهبى نیز طبق شرط شیخین آن را صحیح دانسته، و این را در تلخیص پس از نقل حدیث گفته است. امام احمد بن حنبل از ابوسعید خدرى این حدیث را در صفحه 33 و 82، جزء سوم مسند نقل نموده است. بیهقى در شعب الایمان، سعید بن منصور در سنن خود، ابونعیم در حلیه و ابویعلى در سنن آن را آورده اند که همان حدیث 2585، جزء ششم کنز العمال، صفحه 155 است.
(33). حاکم در صفحه 139 در جزء سوم مستدرک از دو طریق آن را نقل نموده است.
(34). کنز العمال، ص 155، جزء 6، ح 2588 و نیز ابن عساکر این حدیث را نقل نموده است.
(35). دیلمى آن را آورده، چنان که در آخر صفحه 155، جزء ششم کنز العمال نیز آمده است.
(36) طبرانى آن را در کتاب کبیر آورده، چنان که در صفحه 155، جزء ششم کنز العمال مى باشد.
(37). ابونعیم این حدیث را از معاذ و حدیث بعد از آن را از ابوسعید در حلیة الاولیاء آورده و هر دو حدیث در صفحه 156، جزء ششم کنزالعمال موجود است.
(38). گردآوری از کتاب: المراجعات، سید عبدالحسین شرف الدین موسوی عاملی، ترجمه: محمد جعفر امامی، ناشر: شرکت چاپ و نشر بین المال، چاپ ششم، ص 278.
سایت جامع سربازان اسلام

امیرالمومنین علی(ع)

فضائل امیرالمومنین،فضایل امیرالمومنین،فضایل امام علی،فضائل امام علی،فضایل علی بن ابیطالب،فضائل علی بن ابیطالب،فضایل امام علی در بیان پیامبر،فضایل امیرالمومنین(ع) در بیان پیامبر(ص)

نظرات خود را توسط این فرم برای ما ارسال نمایید

مطالب مرتبط به امیرالمومنین علی(ع)

   
   

مطالب دیگر سایت جامع سربازان اسلام